میرزا محمد امین دفتری بروجنی:
چون خزان گشت دلا باغ و بهار من و تو
به سر کوچه مرگ است گذار من و تو
یک دل ای دل نخورد حسرت مرگ تو و من
گر دمد صد گل حسرت به مزار من و تو
بشکن از می منصور خمار ای ساقی
نشکند باده ی انگور خمار من و تو
دائم آن شوخ سپاهانی ناید به کنار
زنده رود ار شود از اشک کنار من و تو
کار ما رندی و بی باکی و دیوانه گری است
کار عاقل نبود هیچ به کار من و تو
در جهان گو نبود ما و تو را شهر و دیار
زین جهان است برون شهر و دیار من و تو
گر مخالف ز عراق وز حجاز آمد باز
ترک من شور حسینی است حصار من و تو
خواجه تاشان قناعت حشم ما دو گداست
شه ندارد،حشم شاه مدار من و تو
دفتری صید کمند تو و من شد دل خلق
تاغزالان غزل گشت شکار من و تو