عید است و موسم گل و ساقی حمایتی

ز آن آب خام سوخته‌گان را سقایتی

گاه صبوح خاصه که در صبح روز عید

کی ترک می‌کند بودش گر درایتی

جانا به جز حکایت جام از جهان مجوی

نشنیده‌ای ز جام و ز جم گر حکایتی

بگذار ننگ و نام و ببر گیر چنگ و جام

در بوستان خرام که اینت حمایتی

بنگر به باغ و راغ که از حضرت بهار

دارد طراوتی کـه ندارد نهایتی